پنجشنبه 1387/01/08
کاکل شکوفه
دیگر است بس است
در غم این بامداد ناتمام هوشیاری نفس کشیدن
بی آنکه بوی مردار دلدادگی و مردانگی بگذارد
عطر خوش و مست اطلسی تا عمق جانت نفوذ کند
آنجا که خورشیدک های خاموش قلب آدمی
بی هوس حتی طلوعی دیگر
جامه ی رسوای زمانه را دریده اند
دیگر است بس است
اینجا بهار شده
اینجا میان این همه قحطی
در لابلای همین کوچه های پرت
در شاخه های طرد درختان خشک و سخت
باد کاکل شکوفه به دستان سرد خویش
تا پهنه ی سپید گلبرگ ها شانه می کشد.
اینجا بهار شده.
نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 11:27 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب

