تبليغاتX
میتینگ آنلاین
سه شنبه 1388/11/20
روباه خرابکار

امروزها تقریبا از اکثر اخبار یا بی خبرم یا دیر با خبر می گردم. اما آنچه مرا واداشت چنین شتابزده دست به قلم برم حساسیتم به دانستن راجع به امام و خط مشی حسین شریعتمداری است.

سیدحسن خمینی در نامه ای به ضرغامی راجع به برنامه تلویزیونی شاخص مواردی را متذکر شده اند که حسین شریعتمداری که دیرزمانی است نخود هر آش و لاشی است اقدام به پاسخگویی به ایشان نموده اند. که گمان می برم همه دق و دل ایشان از منتسب نبودن به آبا و اجدادی چنین پرطمطراق و آبرومند است. سید حسن خمینی در بخش پایانی نامه چنین نگاشته اند:

اينجانب جناب‌عالي را از علاقمندان امام راحل مي‌شناسم و به حکم وظيفه فرزندي امام نسبت به اين اشتباه فاحش صداوسيما و تصميم گيرندگان چنين موضوعاتي، اعتراض جدي دارم و معتقدم اگر حقيقتا به دنبال شناخت واقعي امام هستيد، بايد از ياران نزديک امام دعوت نماييد تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بيان نمايند و هم هم ناگفته‌هاي زندگي امام را بيان کنند.

شریعتمداری در پاسخ به انتهای این نامه و کم اهمیت ترین بخش این نامه به قلم دست درازی کرده اند و همان ابتدا دلیل نوشتنشان را رو کرده اند:

به يقين جناب سيدحسن خميني هم تصديق مي فرمايند، شخصيت ارزشمند ايشان مرهون نسبتي است كه با امام راحل(ره) دارند، بنابراين دفاع از ساحت ملكوتي آن مراد به حق پيوسته را مي توان و بايد، به منزله دفاع از شخصيت نوه ايشان نيز تلقي كرد. چرا كه، اگر از شخصيت جناب آقاي سيدحسن خميني، رابطه نسبي وي با حضرت امام(ره) حذف شود، ايشان نيز يك شخص معمولي در ميان ساير افراد عادي و معمولي جامعه خواهند بود.

سوای شخصیت منفور شریعتمداری، سوال من این است: مگر کسی جز شما جرات انتقاد دارد؟ حال بهتر است بگویید اگر نوه امام نبودی دهنت را گل می گرفتیم که دیگر جرات اعتراض نداشته باشید. مانند یک شخص معمولی در میان سایر افراد عادی و معمولی جامعه که جرات بلند نفس کشیدن ندارند چه رسد اعتراض کردن.

از طرفی شریعتمداری به آیه ای استناد نموده و گفته نزدیک ترین کس به حضرت ابراهیم کسی است که از او پیروی می کند. باز هم حسادت است که موج می زند و حتی به ضرغامی که سید حسن او را از نزدیکان به امام می داند نیز رحم نمی کند. و در لوای نسبیت نوه امام راحل پوست ضرغامی را نیز دباغی می کند.

راستی این برنامه شاخص چرا تصاویر گزیده امام را پخش و ادیت کرده است؟ پول نفت و گاز بر سر سفره مردم چه شد؟

لعنت بر این روباهی که مدام بر تپه ها می جهد و از بس خرابکاری کرده، راه برگشتی ندارد.


 

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 2:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1388/11/14
رسوایی؟!

این روز ها همه چیز به هم ریخته است. خوشه بندی و زیر آب زنی و خالی بندی.

در روستای پدرم مرد زحمت کشی است که وقتی از او پرسیدند فلانی خوشه چندم شدی گفت من خوشه نشدم من پنِجاله شدم!!!

پنجاله در این جا به معنای دسته ای از گندم است که وقت خوشه چینی دورش را با ساقه ی گندم می پیچند. این مرد روستایی که وضع مالی خوبی ندارد در خوشه ۳ قرار گرفته است.

دیشب هم که خوشه بندی هایی که رسوایی به بار آورد را مرحله اول و قابل اصلاح و متکی به راست گویی مردم معرفی کردند.

صبح ِ نمی دانم کدام روز بود که در برنامه روز از نو شنیدم اگر یک ماشین به نام دختر شما ثبت شود ما می فهمیم و اکنون در خوشه بندی شما تاثیر گذار است. دیروز در جام جم در پاسخ به سوال حقوقی خانمی خواندم ثبت در ایران رایانه ای نیست و نمی توان از آن با خبر شد. جالب است نه؟!

 

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 8:51 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1388/10/28
نا آشنا
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد چای پیغام سروش ...

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 4:58 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1388/09/29
رحلت آيت الله منتظري

باز هم چه زود دير شد...

هم اكنون مطلع شدم:

رحلت آيت الله منتظري

آيت العظمي منتظري در صبح روز يکشنبه 29 آذر به ديار باقي شتافتند.

تثبیت مرجعیت آیت‌الله خمینی

پس از رحلت آیت‌الله بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما منجمله آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله شریعتمداری، آیت‌الله مرعشی نجفی و آیت‌الله خمینی گردید. از جمله آیت‌الله منتظری و آیت‌الله مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 11:19 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1388/09/29
دوران فتنه

خواستم مطلبی بنویسم و نظرم را راجع به اتفاقات اخیر بیان کنم. اما به گفته ی دوستان که دقت کردم دیدم راست می گویند. اکنون دوران فتنه است و حق از ناحق شناخته نمی شود.

هرچه که بود تظاهراتی که پس از پاره کردن عکس امام خمینی توسط دولت انجام شد درست نبود و بزرگ کردن ماجرا به نفع خود دودی دارد که به چشم خیلی ها می رود. چنگ انداختن به جان تاريخ و اعتقادات يك كشور براي از بين بردن پوشش و حصار يك فرد احمقانه ترين كار ممكن بود. چرا كه هميشه كار آخر را اول كردن جواب نمي دهد. بلكه شكستن حرمت ها و مقدسات يك كشور براي تخريب ديگري هزينه هاي هنگفتي در بر دارد.

به نهج البلاغه رجوع كردم و چنين يافتم:

اي مردم، امواج فتنه را با كشتي نجات بشكنيد، و راه اختلاف و درگيري را سدّ كنيد، و تاج كبر و غرور را از سر برگيريد. پيرو آن كس كه به پشتيباني ياران بپا خيزد و گر نه آرام گيرد و راحت گذاريد، كه اين خلافت و رياست، گندابه‏اي را مانَد و يا لقمه‏اي گلوگير و مرگ آور باشد. اكنون زمان قيام نيست، كه ميوه نارس چيدن، چون كشت در زمين غير، بهره بيگانه است. اگر از خلافت سخن گويم، شيفته آنم خوانند و اگر دم فرو بندم، هراس از مرگ را به من بندند. دريغا چه دور است اين نسبت، پس از آن همه جبهه و جهاد به خدا سوگند، فرزند ابو طالب با مرگ مأنوس‏تر از كودك به سينه مادر است. نه، چنين نيست. سكوت من از دانشي است كه اگر آن را آشكار سازم، پريشان و بي‏تاب شويد همان گونه كه ريسمان در چاه عميق به شدّت لرزد و تعادل از كف دهد.

اين فتنه كه در ايران افتاده بسان بستري است كه خنياگران بر تهي بودنش مارش عزا مي نوازند. كاش آگاهي در كشور ما گريبانگير مردم بود و نه نا آگاهي وناهوشياري. آن قَدَر می دانم همین مردمی که در خیابان ریخته بودند تا تقی به توقی بخورد دوباره درخیابانها ظاهر می شوند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت:

۱-و بالاخره خبر جدید آن که در یکی ازمیادین شهرستان گنبد کاووس جسد دختری را که با ضرب و شتم كشته شده بود را انداخته اند و ملت هم كاشف به عمل آورده اند ايشان دختر شهيد بوده و به علت مشكلات سياسي كشته شده است. همكلاسي ما كه خودش از پايه هاي محكم بسيج دانشگاه است و اهل همان شهر قسم مي خورد كه او را مي شناسد ودختر شهيد است و مشكل سياسي داشت. الله اعلم. به هيچ چيز اين آفتاب گردانها اطمينان نمي كنم.

۲-برخي نسبت به امري از بقيه محق ترند. مطالعه فرمائيد:پاسخ به صدا و سيما توسط نشر آثار امام

 

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 10:48 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه 1388/08/15
افشاگری به سبک جدید

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم          مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

کم کم من هم آه می کشم و دل خوش می کنم که شاید منجی بیاید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جالب تر از این نمی شود!

دیروز در جمع دانشجویی نشسته بودیم که رئیس (یا نمی دانم فرمانده یا هرچه که نامش را می گذارند) پایگاه بسیج دانشجویی آمد و خواهش کرد برایش یک ایمیل بسازم. در سایت نشستم و شروع کردم که دیدم سایت مختل شده و برایش توضیح دادم. سریع تلفن را برداشت و با جایی تماس گرفت و گفت و شنید و اندکی بعد برایمان توضیح داد که مختل شدن مسنجر و سایت یاهو و همچنین فیلترینگ سایت های مختلف توسط دولت و حکومت صورت نمی گیرد. بلکه به قول خودشان خارجی ها برای تخریب چهره ی حکومت و دولت در مناسبت های مختلف دست به اخلال زده و بر روی کانال های ماهواره ای نیز پارازیت می اندازند. سپس بر گردن نیروهای خودی می اندازند و همه را به جان هم انداخته اند.

اندکی نگاهش کردم و گفتم مطمئنی؟ گفت بله. حتی عکس ها و فیلم های اعدام های چندین سال گذشته را نشان می دهند و می گویند جدیدا اتفاق افتاده و مربوط به اراذل و اوباش است و ... . جز پوزخندی که لبانم را آلوده کرد و نگاهی عاقل اندر سفیه چیزی نگفتم. خودش را جمع و جور کرد و گفت: من به شما توصیه می کنم اگر یک روزنامه چپی می خوانید یک روزنامه راستی و دولتی هم بخوانید. گفتم جدی؟ مگر روزنامه اصلاح طلب هم وجود دارد؟ سریع حرف را برگرداند و گفت اصلا اصلاح طلب چیست؟ سری تکان دادم. گفت من برایتان صبح صادق آوردم ولی شما مطالعه نکردید. گفتم اهل روزنامه هایی که بویی از ژورنالیست نبرده اند نیستم. ترجیح می دهم فال چاردیواری جام جم بخوانم و یا اصلا روزنامه نخوانم اما سمت روزنامه های حزبی نروم. خواستم وی را به چالش بکشم و گفتم سعی می کنم فراجناحی باشم. و چند نفر را به لحاظ سیاسی در این کشور فراجناحی می دانم. اول آیت الله هاشمی رفسنجانیُ حضرت امام (و برخی فرزندانش) و تا چندی پیش گمان می کردم آیت الله خامنه ای. و گفت البته می دانید آیت الله هاشمی کیست؟ ابرویی بالا انداختم و سری به علامت پرسش تکان دادم. گفت آیت الله هاشمی یعنی نیمی از مملکت ایران و من گفتم هاشمی یعنی همه ایران. و او تایید کرد و زمانی که دید حرفی زده که نباید می زده باز رفت سراغ صبح صادق و حزب و ... و من باید می رفتم.

 در تمامی عمرم تعلق خاطری نسبت به چپ یا راست نداشتم. در ۱۵ سالگی مرا به مؤتلفه اسلامی خواندند و پس از مطالعه راجع به آن که هنوز بریده جراید و یادداشت برداری های خودم و خواهرم را که علوم سیاسی می خواند راجع به آن زمان دارم،هرگز سوی حزب و دسته ای نرفته و نخواهم رفت و خدا را شکر می کنم که وارد مؤتلفه نیز نشدم. و اگر همه زمان عقلی در سرم باشد هرگز سوی هیچ حزب و گروه سیاسی نخواهم رفت و خوشحالم که هیچ برگی به نامم در بسیج یا هر گوشه ای از احزاب ثبت نشده است.

در تمامی امروز به حرف های او فکر می کردم و نمی دانستم بخندم یا عصبانی باشم. تحمیق تا این حد؟ وی اذعان کرد حاضر است مدرک بیاورد و گفت سی دی هایی حول همین موضوع به ایشان تحویل شده است که روشن گری شود. آیا شستشوی مغزی در این حد است که فردی که دوبار در رشته خود رتبه اول درسی دانشگاه شده است نمی فهمد چه بر سرش می آید و دلش به دو کلام حرف خوش است و البته هنوز ایمیل ندارد! شاید هم مامور است که در دانشگاه ها چنین روشن گری و افشاگری نماید و آبروی دول خارجی را پیش ما ببرد که بعععله من نبودم،دستم بود،تقصیر آستینم بود... .

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 5:23 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1388/06/29
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

                                     گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

دیشب پدرم می گفت آخر معلوم نشد کشورهای دیگر عید شده است یا نه؟ یادم از خودم آمد که دوستی گفت دعا کن عید شود و من در پاسخش گفتم دعا ندارد، هر وقت عربستان عید شد ما از لجشان فردایش عید می گیریم!

اما به قصد عید و عیدانه و این که که گفت عید است و که گفت نیست دست به قلم نبرده ام. در تدارک مطلبی هستم که بتوانم این میان بفهمم عمر تبه کرده ام یا خیر. امسال ماه رمضان با سال های گذشته تفاوت های بسیاری داشت. این گونه بود که بالاخره سیاست ما با دیانتمان دست به یکی کردند، تا دشنه ای بر عقایدمان فرود آورند. این سخن برای هیچ کدامتان عجیب نخواهد بود چون خوب که به خودتان و اطرافیانتان بنگرید آثارش را مشاهده می کنید. سخنم از روزه ی بی نماز است و نماز نیمه رها.

دین در اکثریت مردم به صورت واجباتی تلقی می شود که اگر انجام نشود گناه است و اگر انجام شود ثواب. و کمتر کسی تعقلی من باب این موضوع کرده است و به جای آن که در اصل فریضات یک دین متمرکز شود ره به بیراهه ی رد دین اسلام و رو آوردن به غیر و حتی هیچ برده است. در اینجا بحث از خوب و بد یک دین نیست بحث از ماه رمضانی است که امسال گذراندیم. همیشه عموم برای لباس روحانیت تقدسی قائل بودند و به حرمت دین و جایگاه، برخی از ایشان را به حد کمال قبول داشتند. اما اوضاع سیاسی بعد از انتخابات و انتقادات به حق ِ سرکوب شده ی مردم توسط حکومت دینی ایشان را به صورت غیرمحسوس از دیانت زده کرد و این دلزدگی با گرسنگی های روزه نما و گاه روزه نگرفتن هایی که منشا از اندیشه های جویده و نجویده مردم دارد،نمایان شد. هر گاه حکومتی ایدئولوژی و مکتب خاصی را اساس و پایه ی موجودیت خویش اعلام کند و به کرات نشانه های عدل و صداقت را به میان آورده و با معرفی ایشان خود را هم پایه و یا زاده ی ایشان بداند، از او انتظاری نمی رود جز آن که به مکتب خویش وفادار بماند و بیراهه نرود. و اگر چنین نبود اولین آسیب ها متوجه جامعه خواهد شد. در ادامه آسیب های بعدی در صورت تفکر عموم بر این جمله که مکتب خوب است اما اینها خرابش می کنند متوجه سردمداران حکومت در آن جامعه خواهد شد و در راستای این حرف و حدیث ها اصل و فرع مکتب دچار تردید، شک و شبهه و حتی رد و نقض خواهد شد.

در این بین برخی با پیش زمینه های از قبل ریخته شده به کلی مکتب را نفی خواهند کرد و عده ای در آن تردید می کنند و از ترس آنکه اشتباه کرده باشند بی آنکه ایمانی به خرج دهند ادای فرایض! را ادا می کنند. و عده ای نیز آنچه در منظر انظار است را رعایت فرموده و دیگری را به دور می اندازند.

آنچه مهم است این است که آیا یک حکومت دینی دلیلی جز ارشاد مردم به خدا و راه درست زندگی کردن و نیز درستکاری و صداقت خویش برای حقانیت خود دارد؟ اگر خیر که چرا با سیاست به دیانت مردم لطمه زده شده و اگر بله که من زبانم کوتاه است...

چون عمر تبه کردم چندانکه نگه کردم    

                                     در کنج خراباتی افتاده خراب اولی

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 5:8 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1388/06/16
به نازنین همیشگی زندگیم!

نه می شه بی تو سر کنم ، نه می شه از تو بگذرم
بیا به داد من برس ، من از تو مبتلاترم

بگو کجا رها شدى ، بگو کجاى رفتنى
من از تو در گریز و تو ، چرا همیشه با منى

کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست
کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست

دوباره تبت داره نفسمو می گیره ، دوباره هوا داره پى عطر تو می ره
این خونه بى تو طاقت زندگی نداره ، حتی نفس هام تو رو به یاد من میاره

کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست
کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 5:40 قبل از ظهر | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1388/06/04
خوبان پارسی گو

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

                                               ساقی بده بشارت رندان پارسا را

از آنجا که با ورود به برخی وبلاگ ها با غلط املایی های بی شمار رو برو می شدم و بعضا می دیدم سعی شده شکل ظاهری کلمات عوض شود به برخی از دوستان تذکراتی راجع به این عمل می دادم.که یکی از وبلاگ نویسان عزیز پاسخ جالبی به من دادند. این متن را نه به پاسخ به این دوست عزیز که به بها و بهانه ی نگرانی هایم می نگارم و انتظار دارم اساتید بزرگواری که در این زمینه تخصص دارند به یاری ام بیایند:

گویا برخی وبلاگ نویسان قصد نگارش کلمات بدون نشانه های عربی دارند. و به گفته ی ایشان این رسم را از نویسندگان حرفه ای؟ کشور به ودیعه گرفته اند. رسم جالبی است. خاطرم هست در کتاب تاریخ ادبیات دبیرستان در مورد مکتبی خواندم که تکه های کلمات که از روزنامه ها و کتاب ها می بریدند را در کیسه ای ریخته مخلوط می کردند و ... به نظرم به همان مقدار عجیب و غریب است. نیست؟
دوست عزیز خط الرسم ما وام گرفته از خط الرسم عربی است. چه با تنوین چه بی تنوین. ما خط الرسم پهلوی را با تمامی خوبی و بدی هایش سالهاست پشت سر نهادیم.
بعد از اسلام یکی از مهم ترین علت های تغییر خط قرآن کریم محسوب می شود. به علت آن که در خط سریانی کلمات فاقد نقطه بودند و مصوت ها و گاه حتی صامت آ در آن به کار برده نمی شد. ایرانیان در خواندن آن دچار مشکل بودند. از سویی خط پهلوي داراي 25 حرف بود و بزرگترین اشکال  و نقص این بود كه يك حرف گاهي چند صداي مختلف مي داد. از این رو ایرانیان با به خرج دادن ابتکار از خط الرسم عربی به سود خود بهره بردند. و با استفاده از خط مانوی و پهلوی در تکامل آن نقش بسیاری داشتند. این خود مبین نقش ایرانیان بر ماندگاری قرآن می باشد. تا سالها از خطوط پهلوی و مانوی استفاده می شد اما از سده سوم هجری به دلیل  رواج نامه‌نگاری‌های دیوانی و ارتباط با حاکمان عرب کم‌کم خط‌های مانوی و پهلوی، جای خود را به الفبای فارسی دادند.

به راستی من شدیدا به جایگزینی واژگان فارسی اصیل متداول و همه فهم علاقه مندم. اما هنگامی که من واژه ی مناسب پارسی را رها می کنم و مانند ایشان، کلاً را کللن می نویسم،تا از تنوین عربی استفاده نکنم، شایسته ی پاسداری از زبان و خط پارسی هستم؟ آیا شما دست از شکستن (جمع مکسر) واژگان به قصد جمع برداشته اید که اکنون نگران استفاده از اِعراب هستید؟
اما موضوع بر سر آن است که انسان با بغض و کینه و ... از عرب و عجم دست به چنین کاری نمی زند و الفبایی را که باز هم ایرانیان باهوش به این شکل در آورده اند را خراب نمی کند. به خصوص شما که دستی بر قلم دارید. قلم آن قدر مقدس هست که دلخواهانه دست به چنین تغییراتی نزنیم.  چرا که چنین رسمی ممکن است به زبان نوشتاری ما آسیب رسانده و یا به زودی از سر بیفتد. در این صورت سال ها بعد از این اعتراض ناآگاهانه و بدون اندیشه ی هدفمند، چگونه یاد خواهند کرد؟ شما در ادبیات وبلاگ نویسی این مرز و بوم ابدی خواهید شد.(البته به شرط منهدم نشدن بلاگفا و ...)پس بهتر نیست آنگونه بنویسید که شایسته ی نوشتن است. به نظر من ارتکاب چنین خطایی در یک نوشته به عمد صحیح نمی باشد. آن هم با زحمات فراوانی که در راستای شناخت و تثبیت واژگان توسط اساتیدی چون دهخدا و معین صورت گرفته است.درست خواندن و درست نوشتن از هنرهایی است که من به شخصه آن را مقدم بر ویرایش جملات و حتی نفرت از عرب می دانم.

نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 6:55 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1388/06/02
ایرانم

من در اندیشه هایم خواهم ماند

در شعور شعر هایم مرا پیدا کنید

در وسعت وسیع امیدی ســــبز!

اما امروز متاسفم برای خودم برای تو برای هر که این جا و آن جا اسیر است. برای مردمم، فرزندانم، سرزمینم، برای ایر انــــــــــــــم.


نوشته شده توسط میتینگ آنلاین در 6:13 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب